مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

263

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

به سوى دختركان و شهوترانى و شراب و شادمانى ، به سوى باديه‌هاى آراسته به زيورها كه سروران عرب مشتاق آنند ، و درون آن‌ها چيزى است كه قلبت را مىبرد و آن‌گاه از توبه باز مىمانى ! آن‌گاه حسين برخاست و گفت : بلكه قلب تو بُريده شد ، اى پسر معاويه ! بارى ، ابن سُبيئه يا عمر بن سُبينه ( چنان كه در كامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 317 ، آمده است ) يا به احتمال سوم عمر بن سمينه ، در كتاب‌هاى مشهور رجال زندگينامه‌اى ندارد . اما با اين احتمال كه عمر بن سفينه باشد ، ذهبى در ميزان الاعتدال درباره‌اش گفته است : « شناخته شده نيست . . . و بخارى گفته است كه نسبت دادن به او مجهول است . » « 1 » بنابر اين احتمال كه وى عمر بن شيبه بوده باشد نيز ذهبى درباره‌اش در ميزان الاعتدال گفته است كه او « مجهول است » . « 2 » اما از جهت محتوا ، اين روايت نيز ما را بى نياز مىكند كه در تكذيبش نوع سند آن را پى جويى كنيم . زيرا بر فرض اين كه يزيد واقعاً به حج رفته باشد ، سفر او در سال‌هاى پايانى عمر پدرش ، معاويه ، بوده است و به احتمال زياد پدرش پس از تلاش هايى كه براى ولايتعهديش كرد او را به حج فرستاد و با نيرنگ مىخواست كارى كند كه مردم دربارهء ايمان و صلاح و تقواى او سخن بگويند . و دلايل اين حقيقت فراوان است ، از جمله اين كه معاويه پس از آهنگ گرفتن بيعت مردم براى يزيد ، از زياد خواست كه از مسلمانان بصره بيعت بگيرد ، و زياد در پاسخش چنين نوشت : وقتى مردم را براى بيعت با يزيد فرا بخوانيم چه خواهند گفت ، در حالى كه وى با سگ‌ها و بوزينه‌ها بازى مىكند ، لباس رنگى مىپوشد ، دايم الخمر است و به مجلس طرب و دف نوازى مىرود ؛ و اين در شرايطى است كه كسانى چون حسين بن على ، عبدالله بن عباس ، عبدالله بن زبير ، و عبدالله بن عمر در ميان مردم حضور دارند . ولى تو به او دستور بده تا مدت يك يا دو سال خود را به اخلاق اينان بيارايد ، شايد بتوانيم كارهاى بد او را بر مردم بپوشانيم . « 3 »

--> ( 1 ) - ميزان الاعتدال ، ج 3 ، ص 201 . ( 2 ) - نفس المصدر ، ج 3 ، ص 205 . ( 3 ) - تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 220 .